نفتِ سفيد ، بختِ سياه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ

نفتِ سفيد ، بختِ سياه

شهاب داودی

(با تشکر ویژه از آقای احمد برازده از بچه های خوب امروز نفت سفید که عکسهای خودرا دراختیار ما قرار دادند )

نمي دانم چند سال داريد ، شصت يا هفتاد ، سي يا چهل ، كمتر يا بيشتر … نمي دانم اما مي دانم كه نام(( نفت سفيد)) به گوشتان خورده است و يا شايد آنرا بشناسيد …اما اگر نمي دانيد و يا نمي شناسيد اينگونه مي گويم : عشاير بختياري و مردمان قديم شوشتر و اهواز دهها و يا شايد هم صدها سال با مَشك و چهار پا به سراغ چشمه هاي جوشان نفت در سي و پنج كيلومتري شمال هفتكل مي رفتند و چراغ پي سوز آنها سالها قبل از آنكه انگليسي ها ادعاي كشف نفت در ايران را داشته باشند با نفت مي سوخت

پس از كشف دومين منطقه نفتي ايران به سال ۱۳۰۵ خورشيدي در هفتكل و ساخت و ساز در اين اولين شركت شهر ايران ، اشتهاي سيري ناپذير انگليسي ها آنها را به نفت سفيد و چشمه هاي جوشان نفت آن كشيد و در زماني كوتاه نفت سفيد به زيباترين شهرك ايران تبديل شد ؛خانه هاي ويلايي زيبا ، خيابانهاي عريض و گل كاري شده ، سينما، استخر، تلفنخانه ، بازار لوكس، پارك ، تصفيه خانه فاضلاب با لوله هاي چدني و برق زير زميني و

 

 

يوسفيان يكي از كارمندان بازنشسته شركت نفت كه اكنون در سن هشتادو سه سالگي ساكن تهران است مي گويد:ما براي كار در نفت سفيد علاوه بر پيدا كردن آشنا و پارتي بازي بايد رشوه هم مي داديم ، چون واقعن سكونت در نفت سفيد كه آن موقع عروس مناطق نفت خيز بود ارزش داشت

نفتِ سفيد از دل چاههاي جوشان ((نفت سفيد)) مي جوشيد و رونق اين خطه از ايران در حال توسعه روز به روز بيشتر مي شد و آوازه اش جهاني شده و نام هفتكل سربلند را زير سايه گسترده خود داشت … ((نفت سفيد)) هنوز جشن تولد سي سالگي خود را نگرفته بود كه بخت ِسياه اش رُخ نشان … با دستور سياه دكتر اقبال مدير آن هنگام شركت نفت ايران، ترك اجباري و مهاجرت اداري از اين شهرك زيبا و دوست داشتني آغاز شد.. سال چهل و هفت سال سياه بختي نفت سفيد و نفت سفيدي ها بود… اشكها ريخته مي شد و جدايي آغاز … برخي به هفتكل كه حال و روزش در آن سال شايد از نفت سفيد هم بدتر بود كوچ كردند ، عده اي گچساران ،جزيره خارك، آبادان و اهواز را انتخاب كردند و برخي هم راهي مسجد سليماني شدند كه او هم تجربه اي همانند هفتكل را سپري مي كرد

در كوتاه مدتي جغد شوم بر بالاي شيرواني بنگله هاي خالي و سينماي ساكت وخيابانهاي خلوت نفت سفيد ترانه سياه بختي مي خواند

قرارداد ديگري در راه بود وشركت نفت كه هنوزهم نفت چشمه چاههاي نفت سفيد را به سرعت در رگهاي فلزي مي مكيد ،نفت سفيد و هفتكل را به ارتش شاهنشاهي واگذار كرد . ارتش هم به خاطر خوي نظامي گري اش فقط از باقيمانده امكانات استفاده برد و روز به روز نفت سفيد خراب و ويرانترمي شد

 

 

 

 

شروع جنگ تحميلي و ويراني مناطق مرزي و جنگ زده عاملي براي احياي مجدد نفت سفيد بود… ويلاها(بنگله ها) و لين هاي خالي اما همچنان زيباي اين شهرك پذيراي بيش از پنج هزار مهاجر جنگي شد و دوباره نفت سفيد رونق گرفت ،با فرهنگي جديد و گوناگون ، رونقي كه تا نيمه هاي دهه هفتاد دوام داشت

با پايان جنگ ، جنگ زده ها هم با كوله باري ازخاطـــرات و اشكي در چشم نفت سفيد را ترك كردند اما اين كوچ با كوچ سال چهل و هفت تفاوت بسيار داشت ؛ اين بار تنها ساكنان نفت سفيد معدن كاراني بودند كه با مشقت فراوان سنگهاي سخت نفت سفيد را وسيله امرار ومعاش خود قرار داده بودند و به جز نفت سفيد جايي را براي زندگي نمي شناختند وحتي فشار ارتش كه بر حسب قرار داد با شركت نفت خود را صاحب نفت سفيد مي دانست هم نتوانست آنها را از نفت سفيد كوچ دهد … صاحب سند نفت سفيد دست به تخريب گسترده اين شهرك زيباي كلنگي زد ودر ابتدا وسايل برقي سپس آهن آلات و پس از آن حتي سنگ هاي زيبا تراش نفت سفيد خالي از سكنه را هم فروختند و اين شهرك زيبا را به مخروبه اي دهشتناك تبديل كردند ، نمره ده به مانند زمین با خاک یکسان شده هیروشمیا وناکازاکی است که پسر کوچولوی امریکا به آن برخورد کرد .آنان که گذشته نمره ده را دیده ودرآنجا زندگی کرده اند وقتی اوضاع اسفناک امروزش را می بینند آهی ازعمق وجود برمی کشند وزار زار گریه سر می دهند الحق که اوضاعی بس ناگفتنی است و دل هر بيننده و رهگذري را به درد مي آورد… كسي مي گفت : حال و روز امروز نفت سفيد خطر ايران بي نفت فردا را به ما گوشزد مي كند، فردايي كه بايد از آن ترسيد

 

 

 

 

 

 

اما من مي گويم : نفتِ سفيد(( نفت سفيد)) هنوز هم در رگهاي عطش زده ايران جاريست ، هنوز هم آباداني روز به روز كشور از چشمه هاي جوشان نفتِ نفت سفيد است ، هنوز هم كودكان سرزمينم به اميد نفتِ نفت سفيد بزرگ مي شوند ، هنوز هم بخت سفيدي شهرهاي پيشرفته ايران مديون نفت سفيد است

اما نفت سفيد ويران است و بخت سياه…. ونگاهي به مخروبه هاي پر هياهوي آن مرا به ياد جمله ماندگار پرفسور ژاپني مي اندازد:(( خدا ما را دوست داشت كه به ما نفت نداد)).

 

 

 

 

 

نظرات  

 
0 #1 Mohammad Kyanpour 19 آبان 1390 ساعت 22:54
Salam, bebakhshid ke az horoofe engilisi estefade mikonam, chon farsi nadaram. kheili kheili mamnun az bachehaei ke zahmat keshidan va in website ro rah andakhtan
نقل قول
 

افزودن نظر


خبرهای کوتاه

معرفی نویسنده

.

حامیان و دوستان