چند روز پیش روز مادر بود و چند روز دیگر روز پدر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط احمد برازده   
شنبه ، 13 ارديبهشت 1393 ، 11:11

چند روز پیش روز مادر بود و چند روز دیگر روز پدر

تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفته ایم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از این مرام مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا تا رفت به عزت ببرندش سردست

خداوند رحمت فرماید اقبال لاهوری را که این شعر را سرود و ما هم از آن استفاده نموده ایم .

چند روز پیش روز مادر بود و چند روز دیگر روز پدر

تاکی باید شاهد روزی باشیم که با انواع و اقسام ماشینها و تجملات آویزان شده و پیراهنی سیاه جهت همدردی در مراسمات شرکت نماییم واقعا فکر کرده اید تا کی؟

پدر و مادرانی پیر که با هزاران رنج و سختی ما را بزرگ کرده و پرورش نمودند نمیخواهند و دوست نارند بعد از رفتنشان عزاداری آنچنانی بگیریم .

آنها در زمان حیاتشان احتیاج به دسن نوازشگر و مهر و محبت ما را دارند نه پیراهن سیاه و خیرات بعد از مرگشان !

پس کمی تامل و درنگ و کمی تفکر که ما هم همان پدر ومادر خوایم شد پس تا قبل از گرفتار به سرنوشت آنها ....

بشتابید که چقدر زود دیر میشود

 

افزودن نظر


خبرهای کوتاه

معرفی نویسنده

.

حامیان و دوستان